چند حکایت کوتاه از پیامبر

_از شما بعید است نماز دیر شده است. رو به بچه ها کرد و گفت:شترت را با چند گردو عوض می کنی؟و بچه چیزی گفت.گفت:بروید گردو بیاورید و من را بخرید!کودک می خندید و پیامبر هم.

 2) بلند می شد تمام قد آن زمان که عرب از دختر دار شدن رو سیاه می شد و آن ها را زنده بگور می کرد او جلوی پای دخترش بلند می شد تمام قد.

3) هیچ وقت دروغ نمی گفت همه می دانستند یک بار ابی بن خلف در مکه گفته بود:محمد تو را می کشم .محمد گفته بود:نه من تو را خواهم کشت در جنگ احد 1زخم کوچک برداشت از نیزه پیامبر تر سیده بود می گفت :او هیچوقت دروغ نمی گوید از ترس مرد.

4) بچه که بود غارتگر های بیابان گرد از قبیله اش دزدیدنش و شد غلام خدیجه و خدیجه او را به محمد بخشید بعد از سال ها پدر زید به مکه آمد تا او را با خودش ببرد زید عاشق محمد بود قبول نکرد برود.بعد ها به جای زید بن حارثه زید بن محمد صدایش می کردند.

5)سه روز گذشته بود و مسلمانان ها پشت در قلعه یهودی ها بودند نمی توانستند فتحش کنند یکی از یهودی ها آمد و گفت: اگر 1ماه هم این جا باشید نمی توانید کاری بکنید اما من راه آب قلعه را به شما یاد می  دهم آب را ببندید پیامبر گفت من هرگز آب را برکسی نمی بندم.

6)جنگ مسلمانان با رو میان که تمام شد پیامبر یکسره رفت خانه جعفر بن ابی طالب و سراغ بچه هایش را گرفت عبد الله عون و محمد. به آن ها ابراز علاقه ی شدیدی کرد.اسما همسر جعفر گفت:بچه های من یتیم شده اند؟می دانم, این شدت مهربانی شما فقط با یتیم ها است....شانه های پیامبر لرزید.

7)نشسته بود در مسجد .یکدفعه کمی جابه جا شد و پای راستش را دراز کرد.بعد به آرامی پرسید:این پا شبیه چیست؟هر کس چیزی گفت از ستون هستی تا عصای موسی پیش رفتند.لبخندی زد باز هم کمی جابه جا شد و پای دیگرش را دراز کرد و گفت:شبیه این یکی است.

8)چند وقت بود که مسلمانان  پشت در دژ های خیبر بودند غذایشان تمام شده بود همهی سپاه گرسنه بودند چوپان یهودی که گله داری می کرد آمد پیش پیامبر سوالی کردو پیامبر جوابش را داد مسلمان شد گفت حالا با این گوسفند ها چه کار کنم ؟ من دیگر با صاحبانشان کاری ندارم همه ی سپاه نگاه می کردند _گله را به صاحبانشان برگردان!در دین ما خیانت در آمانت جایی ندارد.

/ 3 نظر / 14 بازدید
آرمانهای یک ملت

با سلام بر شما ان شا الله سال پر خیر و برکتی داشته باشید. با اولین مطلب در سالجاری با عنوان « عیدی که بدون او غم داریم» منتظر حضور گرمتان شما هستم. ما را با نظرات ارزشمند و سازنده تان یاری کنید. به امید حق ... یاعلی

Fatemeh

خیلی خوب بود ممنون

من

دوربین مخفیه یا سرکاری؟ چرا من نمیتونم ادامه مطالبتونو بخونم؟ نه با اکسپلورر نه فایرفاکس!