و خدا یکی بود...

                            

هر کسی دوتاست .

و خدا یکی بود .

و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .

و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .

عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .

     خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمد .

                و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .

و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .

و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .

اما کسی نداشت ...

و خدا آفریدگار بود .

و چگونه می توانست نیافریند .

زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

برگرفته از یادداشتهای دکتر شریعتی

/ 41 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منتظر

خب بعم بریزه به راحتی میشه درستشون کرد[چشمک]

Fatemeh

قبلیه خوب بود ولی تکراری شده بود این متفاوت و قشنگه.خسته نباشی[ماچ]

سوگل

(¯ `•✦.•´¯) _____ (_.•´/|\`•._) _______ (_.:._)__(¯`:´¯) __(¯`:´¯)__¶__(¯ `•.✦.•´¯) (¯ `• ✦.•´¯)¶__(_.•´/|\`•._) (_.•´/|\`•._)¶____(_.:._)_¶ __(_.:._)__ ¶_______¶__¶¶ ____¶_____¶______¶__¶¶ ¶¶ _____¶__(¯`:´¯)__¶_¶¶¶¶ ¶¶¶¶ ______(¯ ` .✦.•´¯)_¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶ ______(_.•´/|\`•._)¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶ _______¶(_.:._)_¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶ ¶_______¶__¶__¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶______¶_¶_¶¶¶¶(¯`:´¯)¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶(¯`:

سوگل

آخر یک هفته شوق و اشتیاق باز هم تکرار یـک هفـته فراق جمعه یعنی در فراقش سوختن دیده حسرت به راهش دوختن جمعه یعنی آه ، الغوث ، الامان انتظار مهدی صاحب الزمان(عج) [قلب][دست]

سوگل

الهی! خانه کجا و صاحبخانه کجا؟ طائف آن کجا و عارف این کجا؟ آن سفر جسمانی است و این سفر روحانی؛ آن اهل و عیال را وداع کند و این ماسوا را؛ آن ترک مال کند و این ترک جان؛ آن سفر آفاق کند و این سیر انفس؛ راه آن را پایان است و این را نهایت نبود؛ آن می رود که برگردد و این می رود که از او نام و نشانی نباشد؛ آن فرش می پیماید و این عرش؛ آن مُحرِم شود و این مَحرَم؛ آن لباس احرام می پوشد و این از خود عاری می شود؛ آن لبیک می گوید این لبیک می شنود؛ آن را کوه صفاست و این را روح صفا؛ سعی آن چند مرّه بین صفا و مروه است و سعی این یک مرّه در کشور هستی؛ آن هروله می کند و این پرواز؛ آن مَقام ابراهیم طلب کند و این مُقام ابراهیم؛ آن آب زمزم نوشد و این آب حیات؛ آن عرفات بیند و این عرصات؛ آن را یک روز وقوف است و این را همه روز؛ آن از عرفات به مشعر کوچ کند و این از دنیا به محشر؛ آن درک منا آرزو کند و این ترک تمنّا را؛ آن بهیمه قربانی کند و این خویشتن را؛ آن رمی جمرات کند و این رجم هَمَزات؛ آن حلق رأس کند و این ترک سر؛ آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین؛ لاجرم آن حاجی شود و این ناجی؛ خنک آن حاجی که ناجی است! [گل]

رضا

این جمعه هم گذشت… یک روز جمعه کسی آرام می آید نگاهش خیس عرفان است قدمهایش پر از معنا دلش از جنس باران است کسی فانوس بر دستش مثال نور می آید امید قلب ما روزی مثال نور می آید اللهم عجل لولیک الفرج

سوگل

سلام عزیزم. خواهش می کنم. ممنون از شما که خیلی به من لطف دارید. [قلب]

اردلان

نمیدونم این روزا دوستای منو چی شده . از موقعی که این مطلب های جدیدم رو نوشتم تو وبلاگ ، دیگه هیچ کدوم از دوستای قدیمی سراغ منو نمیگیرن . هر کسی که تا الان زیاد برام نظر گذاشته همه جدید بودن . نمیدونم چی کار کردم باهاشون . کار بدی کردم که اینا رو نوشتم ؟ کار بدی کردم که خوبی اینا رو خواستم ؟ نمیدونم والله . راستی سلام بچه ها . دلم براتون خیلی تنگ شده . بابای

مطیع رهبری

سلام....تو این مدت که سر نزدم وبلاگتون خیلی عالیتر شده....خسته نباشید.با عنوان جنگ کار تا پیروزی بروزم و منتظر حضورتون...یاعلی.