اندکی فکر کن ...(فقط به خاطر یه دوست...)


به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.

به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

قدر لحظات خود را بدانید.

حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

"دیروز"
گذشته است؛

و

"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.

اندکزنـدگی و گـذر عمـر گرانـمایه ...



نمی دانم؛ این عمر تو دانی به چه سانی طی شد؟
پوچ و بس تند چنان باد دمان !
همه تقصیر من است ...
اینکه خود می دانم که نکردم فکری
که تامل ننمودم روزی
ساعتی یا آنکه چه سان می گذرد عمر گران



کودکی رفت به بازی
به فراغت به نشاط
فارغ از نیک وبد و مرگ و حیات
همه گفتند کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان
که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست !
بایدش نالیدن ...



من نپرسیدم هیچ که پس از این ز چه رو نتوان خندیدن
نتوان فارغ و دلرسته زغم همه شادی دیدن
هر زمان بال گشادن سر هر بام که شد خوابیدن
من نپرسیدم هیچ، هیچکس نیز هیچ نگفت




نوجوانی سپری گشت به بازی، به فراغت، به نشاط
فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات
همه گفتند کنون جوان است هنوز
بگذارید جوانی بکند
بهره از عمر برد، کامرانی بکند
بگذارید که خوش باشد و مست
بعد از این باز مرا عمری هست؟



یک نفر بانگ برآورد که او اکنون باید فکر فردا بکند
دیگری آوا داد که چو فردا بشود فکر فردا بکند
سومی گفت همانگونه که دیروزش رفت، بگذرد امروزش همچنین فردایش



بعد از این باز نفهمیدم من، که به چه سان دی بگذشت
آنهمه قدرت و نیروی عظیم به چه ها مصرف گشت
نه تفکر نه تعمق و نه اندیشه دمی عمر بگذشت به بیحاصلی و دمی
چه توانی که ز کف دادم مفت
من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت




مدت عهد شباب می توانست مرا تا به خدا پیش برد
لیک بیهوده تلف گشت جوانی هیهات
آن کسانی که نمی دانستند جوانی یعنی چه راهنمایم بودند
که دائم فکر خوردن باشم
فکر گشتن باشم
فکر تامین معاش، فکر یک زندگی بی جنجال فکر همسر باشم
کس مرا هیچ نگفت زندگی خوردن نیست
زندگی ثروت نیست
زندگی داشتن همسر نیست
زندگی فکر خود بودن و غافل ز جهان نیست




حال فهمیدم هدف زیستن این است رفیق:
من شدم خلق که با عزمی جزم پای بند هواها گسلم
پای در راه حقایق بنهم
با دلی آسوده فارغ از شهوت و آز و حسد و کینه و بخل
مملو از عشق و جوانمردی و زهد در ره کشف حقایق کوشم
شربت جرات و امید و شهامت نوشم
زره جنگ برای بد و ناحق پوشم
شمع راه دیگران گردم و با شعله خویش
ره نمایم به همه گر چه سرا پا سوزم



من شدم خلق که مثمر باشم نه چنین زاید و بی جوش و خروش
عمر بر باد و به حسرت خاموش
ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش فهمیدم
که این سه روز از عمر به چه ترتیب گذشت:

کودکی بی حاصل
نوجوانی بــــــاطل
وقت پیری غــــافل

به عبارتی دیگر:

کودکی در غفــلت
نوجوانی شهـــوت
در کهولت حسرت

اندکی فکر کن


برگرفته از سایت راستانک

اینم فقط بخاطر صبرا جونم که دلش خیلی ازم گرفته ببخش عزیزملبخند

من مجبورم.....

/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبرا

آدم ها خیلی زود همراهان صمیمی را فراموش می کنند؛ همین که باران بند آمد؛ خیلی‌ها چترهایشان را جا می‌گذارند ...! اینم واسه حرف امروز صبحت[گریه]

مهدی مشتاقی

من و خدا هر روز فراموش می‌کنیم! او خطاهای مرا و من لطف او را...

رها

چرا انقدر نا امیدی؟؟؟

رضا

بيعت نامه حضرت مهدي در روايتي از اميرالمؤمنين علي عليه السلام مفاد بيعت نامه مردم و حضرت مهدي عليه السلام اين گونه مورد اشاره قرار گرفته است: «... با او بيعت مي کنند که هرگز دزدي نکنند. مرتکب فحشا نشوند. مسلماني را دشنام ندهند. خون کسي را به ناحق نريزند. به آبروي کسي لطمه نزنند. به خانه کسي هجوم نبرند. کسي را به ناحق نزنند. طلا، نقره، گندم و جو ذخيره نکنند. مال يتيم نخورند. در مورد چيزي که يقين ندارند، گواهي ندهند. مسجدي را خراب نکنند. مشروب نخورند. حرير و خز نپوشند. در برابر سيم و زر سر فرود نياورند. راه را بر کسي نبندند. راه را ناامن نکنند. گرد هم جنس بازي نگردند. خوراکي را از گندم و جو انبار نکنند. به کم قناعت کنند. طرفدار پاکي باشند و از پليدي گريزان باشند. به نيکي فرمان دهند و از زشتي ها باز دارند. جامه هاي خشن بپوشند. خاک را متکاي خود سازند. در راه خدا حق جهاد را ادا کنند و...». او نيز در حق خود تعهد مي کند که: «از راه آنان برود، جامه اي مثل جامه آنها بپوشد. مرکبي همانند مرکب آنان سوار شود و آن چنان که آنها خواهند، باشد... با کم راضي و قانع شود. زمين را به ياري خدا پر از عدالت کند، آن چن

رضا

بيعت نامه حضرت مهدي در روايتي از اميرالمؤمنين علي عليه السلام مفاد بيعت نامه مردم و حضرت مهدي عليه السلام اين گونه مورد اشاره قرار گرفته است: «... با او بيعت مي کنند که هرگز دزدي نکنند. مرتکب فحشا نشوند. مسلماني را دشنام ندهند. خون کسي را به ناحق نريزند. به آبروي کسي لطمه نزنند. به خانه کسي هجوم نبرند. کسي را به ناحق نزنند. طلا، نقره، گندم و جو ذخيره نکنند. مال يتيم نخورند. در مورد چيزي که يقين ندارند، گواهي ندهند. مسجدي را خراب نکنند. مشروب نخورند. حرير و خز نپوشند. در برابر سيم و زر سر فرود نياورند. راه را بر کسي نبندند. راه را ناامن نکنند. گرد هم جنس بازي نگردند. خوراکي را از گندم و جو انبار نکنند. به کم قناعت کنند. طرفدار پاکي باشند و از پليدي گريزان باشند. به نيکي فرمان دهند و از زشتي ها باز دارند. جامه هاي خشن بپوشند. خاک را متکاي خود سازند. در راه خدا حق جهاد را ادا کنند و...». او نيز در حق خود تعهد مي کند که: «از راه آنان برود، جامه اي مثل جامه آنها بپوشد. مرکبي همانند مرکب آنان سوار شود و آن چنان که آنها خواهند، باشد... با کم راضي و قانع شود. زمين را به ياري خدا پر از عدالت کند، آن چن

bahar

سلام زینب جون چطوری عزیزم؟ مطلبت خ قشنگ بود [زبان][شوخی]

bahar

id to bezar karet daram.[تماس]

bahar

خب چه خبرا؟؟؟؟؟؟

bahar

الان وقت ندارم[مغرور] پس از دست رفتی!!!!!!!!!

bahar

باشه عزیزم پیشاپیش تولدت مبارک(اینو گفتم عقده ای نشی!![خنده]) فعلا خدافظ[ماچ]