دنیا در خدمت آخرت

به رابعه عارف گفتند: از کجا می آیی؟

گفت: از آن جهان.

گفتند: کجا خواهی رفت ؟

گفت:بدان جهان .

گفتند: بدین جهان چه می کنی؟

گفت: ریشخندش می کنم.

گفتند: چگونه؟

گفت: نان این دنیا را می خورم و برای آن دنیا کار می کنم.

منطق طیرـ عطار

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسیحا

ممنون صبرا جون. خیلی خوبی به خدا.

اردلان

ولی زینب خوش به حالت چه شهری داری زندگی میکنی.

رضا

خدا یا هر چه را دوست داشتم از من گرفتی به هر چه دل بستم دلم را شکستی به هر چیزی عشق ورزیدم آن را زایل کردی هر کجا قلبم ارامش یافت تو مضطرب و مشوشش نمودی . هر وقت که دلم به جایی استقرار یافت تو آواره ام کردی هر زمان به چیزی امیدوار شدم تو امیدم را کور نمودی.... تا به چیزی دل نبندم وکسی را به جای تو نپرستم ودر جایی استقرار نیابم و به جای تو محبوبی ومعشوقی نگیرم وجز تو به کسی دیگری وجایی دیگری ونقطه ای دیگر آرامش نیابم فقط می خواهم تو را بخوانم تو را بجویم وتو را پرستش کنم .

غریبه

خیلی از داستانهای رابعه رو بیادم انداختی رابعه میگفت:من بتده ام وبنده را به آرزو چه کار ،او بخواهد و من نخواهم،ای وای برمن

اردلان

باشه صبرا خانم. بازم ممنون.

رضا

واسه" داداش " عزیزم می نویسم... اگرچه از غیبت تو مدتها می گذرد ولی چرخ زمان هرگز غم بی تو بودن را بر من آسان نکرد... اگر چه در آسمان هزاران ستاره ظهور کرد ولی یک لحظه حضورتو را به همه ی آنها نفروختم... درست است که دراین باغچه هزاران غنچه سربرآورد ولی هیچ یک را با لحظه ی حضورت و جلوه ای از گل وجودت معاوضه که نه حتی مقایسه هم نکردم... اگرچه بهاران بسیاری را دیده ام ولی همچنان در خزان بی تو بودن چشم انتظار یک نگاه تو هستم... "هر تپش قلب من به یاد توست"

سپنتا

سلام موفق و پيروز باشين

غریبه

سلام زینب خانم اون جوابی که دادم بدردتون خورد؟

آرمانهاي يك ملت

سلام الهي! رجب گذشت و ما از خود نگذشتيم. الهي! تو از ما بگذر ... منتظر حضور گرمتون هستم... ياعلي