میلادحضرت رحمت و عدالت (عج) مبارک باد!

 

ماهیان قلب‌ها خشک‌سالی محبت و مهربانی را تاب نمی‌آورند.

چشم‌ها چشمه‌های خشکی شده‌اند که کمتر به اشک شوق می‌اندیشند که گریه‌های فراق، آنان را امان نمی‌دهد.

تشنگی بر اعماق و ریشه این دیار نفوذ کرده و تندیس‌ها تاب ایستادن را بیش از این ندارند.

کشتی‌های عدالت و انصاف در هیاهوی بی‌امواج صدایشان به گِل نشسته‌اند و ناخدایان خدانشناس، هنوز در ادعای حق‌طلبی خویشند.

هر روز که عرش از صدای ضجه ستم‌دیدگان به لرزه درمی‌آید، زمین، چهار ستونش فرو می‌ریزد.

لرزش بر اندام آدمیان افتاده.

قدم‌هایشان سست شده، ایستاده‌اند؛ اما غبارهایی را می‌مانند در هوا.

هستند؛ ولی گویی کسی جز خودشان نیست!

نیستند؛ ولی چنان در خویش حل شدند که گویی هستی، جز آنها نیست.

خندانند؛ ولی در اعماق روح خویش چیزی ندارند جز اشک و عذاب.

گریانند؛ ولی نمی‌دانند بهانه این همه سختی و اشک چیست؟!

فضا، زمین، زمان، آسمان، دریا، انسان و هر آنچه در هستی است، در خلاءی عظیم غوطه‌ور است. همه چیز در حال غرق شدن است. همه چیز در حال از بین رفتن است.

همه چشم به نجات دهنده‌ای دوخته‌اند که دست‌های رها و خالی را بگیرد و از این فضای در حال سقوط نجات بخشد.

سخت است؛ سخت است هر روز چشم بگشایی و خورشید را ببینی که طلوع کرده، بی‌آنکه خبری از آمدن تو آورده باشد.

سخت است هر روز به سرخی غروب بکشانی و در تیرگی شب فرو روی، بی‌آنکه به آرامشش دست‌یابی.

سخت است تا آخر هفته روز شماری کنی و روز هفتم بلند شوی و باز هم هیچ کس را در آن سوی جاده نبینی.

سخت است پنجره را باز کنی و به دور دست‌ها خیره شوی و هیچ چیز جز چشم‌های منتظر کاج‌ها نبینی.

جاده‌های کشیده شده تا آن طرف انتظار. چشم‌های خیره شده به روبه‌رو ...‌.

پنجره‌های گشوده شده، فریادرسی را می‌خواهد که خواب ستم و بی‌عدالتی را بر آشوبد.

سواری را می‌خواهد که منتظرانش او را از پشت شیشه‌های به شوق آمده، ببینند.

جهان تو را می‌خواهد.

/ 50 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

خدا در مکان های دو از انتظار به دست افرادی دور از انتظار و در مواقعی تصور ناپذیر معجزات خود را به انجام می رساند. برای آن مهربانِ توانا ، غیرممکن وجود ندارد ... همیشه ، همیشه و همیشه امیدی هست

رها

سلام صبرا جونم و زینب جونم! دلم براتون تنگ شده بود........[قلب] مطلب خیلی قشنگی بود....[گل]

غریبه

چه کلماتی به کار بردم؟ موفق باشید وقت داشتید برای متفرقه ها وقت بذارید

رضا

روزها کار دلم لحظه شماری شده بود طفلک از دست تو هر شب متواری شده بود جایگاهی که به زیبایی اسمت سوگند باتو از روز ازل نامگذاری شده بود نیمه شبها من وتنهایی و بغضی که شکست اشکهایی که بدنبال تو جاری شده بود روزهایی که نبودی دل بابونه شکست کار مریم پس از ان گریه و زاری شده بود نرگس از رفتن تو پای به بیراهه گذاشت یاسمین از شب اغاز فراری شده بود در حیاط از غم فقدان تو محبوبه شب مست در باغچه ام خاکسپاری شده بود تو که یکرنگ نبودی و دلت تنگ نبود من همانم که دلم دانه اناری شده بود بی تو هرشب من و تنهایی و لالایی شب شاه غم در شب من تاجگذاری شده بود اللهم عجل لولیک الفرج

Fatemeh

سلام...سلام... واسه اینکه دلت نشکنه نظر گذاشتم برات [چشمک] میدونم یه ذره هم دلت واسم تنگ نشده ولی من نیتونم نگم که خیلی دلتنگتم

Fatemeh

باز من یه کلام حرفیدم شماشروع کردین![نیشخند][خرخون][قلب]

Fatemeh

اواااا...دیدی لو رفتم[چشمک]زینب جونم بی خی بابا!صبراهیچی نشده مقصرم کرده چه برسه به وقتیکه یه چیزی بگی

Fatemeh

واقعا?!!موضوع بین 2نفرو ک عمومیش نمی کنن[نیشخند] باشه,دیگه نظر نمیدم[قهر]

Fatemeh

حالا این دفعه رو بخاطر صبرا بیخیال شدم !!!![چشمک] دیگه نصفه شب نظر نمیذارم[نیشخند][لبخند]

Fatemeh

صبراجون اینجور مباحثو تو دنیای مجازی نگو.بداموزی داره!!!! [چشمک] هنوز بابچه ها خیلی اشنا نشدم.شاید بعدا بهت خیانت کنم![خنده]