یه جـاهای قشنـگی تو زنـدگی هـست ...



به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ...

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر دنیاست.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اگر بتونی دیگری را همونطور که هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو کاملا واقعیه.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
کسی که دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.


و بالاخره خواهی فهمید که :

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود" هست.

یک کم کنجکاوی پشت "
همین طوری پرسیدم" هست.

قدری احساسات پشت "
به من چه اصلا" هست.

مقداری خرد پشت "
چه میدونم" هست.

و اندکی درد پشت "
اشکالی نداره" هست.



زندگی چون گل سرخ است

پر از عطر... پر از خار... پر از برگ لطیف...

یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند...!


 

/ 18 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

باسلام وخسته نباشیددوست محترم .تاریخ همیشه ناظر بوده که دستان زحمتکش.همیشه بیرون از خاک نشانی از بی اهمیتی به این دنیای مادی که چشم بشرا کور نموده ومعانی انسانیت را به سخره گرفته،بوده است.صد بوسه براین دستان که با رنج ومشقت لقمه ی حلال فراهم وسال ها با افتخار سرشکر به آسمان برده.خداانشالله به خانواده های بلا دیده صبر عنایت کند.ای بی خبران از عالم هستی ای عاشق پست ومقام دنیا .چه بسا لحظه دیگر نوبت تو شود ولی ایا تو به راحتی این مرد زحمتکش ترک دنیا خواهی نمود؟؟؟؟؟؟؟؟

مسافری تنها

زمین ... سکوتش را شکست اینبار آسمان نبود که بارانی شد زمین بود که خون گریست این بغض زمین بود که ترکید شاید این امتحانی دیگر باشد خدا خودت بگو به کدامین گناهِ ناکرده محکومیم که اشکِ مادرانمان را ببینیم درود دوست عزیز پست زیبایی بوود...خیلی خووشم اومد...ای ول منتظر حضور

رضا

پدر دخترک پنج ساله اش رو تشر زده بود که چرا کاغذ کادویی طلایی گرون قیمتش رو خراب کرده. مخارجش زیاد بود و هزینه های زندگی کلافه اش می کرد. اما وقتی که دخترک جعبه کادو پیچ شده رو به او داد از رفتار تندش پشیمون شد . جعبه رو باز کرد اما وقتی چیزی درون اون نیافت با عصبانیت گفت ، هنوز نمی دونی وقتی هدیه ای به کسی میدی انتظار داره که چیزی توی اون باشه؟؟ اشک تو چشای دخترک حلقه زد و با بغض گفت : اما پدر جعبه که خالی نیست پر از بوسه های منه

آرمانهاي يك ملت

شب گر رخ مهتاب نــبیند ســـــخت است لب تشـــنه اگر آب نــبیند ســـــخت است ما نـوکــــر و ارباب تویی مهدی (عج) جان نـــوکـــر رخ ارباب نــبـیند ســــــخت است ما را که به خدمتت رسیدن سخت است دیدن هــمه را تو را ندیدن ســـخت است بار غــــم تو به جـان کشـــــیدن آســـــان از دشمن تو طعنه شــنیدن سخت است اللهم عجــــــــل لوليــــــــك الــفـــــــــــرج

غریبه

سلام روز قدس فراموش نشه باشد که به قدس برسیم

اردلان

سلام صبرا. سلام زینب. آبجی بزرگه زنیب مرسی که اجازه دادی. باشه از این به بعد هر چی صبرا بانو دستور دادند همونه. دستور صبرا بانو دستور شماست.

سوگل

سلام. خیلی عالی بود. وبلاگ خیلی خشنگی داری. امیدوارم روز به روز موفق باشی. منتظر مطالب خیلی خوبتون هستم. [ماچ][قلب][چشمک]