سال نو مبارک

بعدشم همپای پرنده ها به گرمای تابستون رسیدیم و بال شاپرکهارو گرفتیم

 

رو دوشمون و زدیم تو دشت و دمن ...

 

و یه وقت خودمونو سرسفره افطار دیدیم که دست به دامن خدا شدیم

 

 برای استغفار....

 

انگار همین دیروز بود که همراه باد پاییز پرت شدیم وسط حیاط مدرسه و

 

 با قیل و قال بچه ها رفتیم تا روزای خوش بچگی ...

 

انگار همین دیروز بود که هندونه سرخ یلدارو گذاشتیم جلومون و به یاد تابستون

 

قاچش کردیم ...

 

و بعد بچه شدیم دست تو دل برفها کردیم و یه آدم برفی ساختیم و دلامونو گرم کردیم..

 

پا کردیم تو کفش زمستونو و به قژ قژ برفها خندیدیم .

 

از بارش سفید برف گاه لرزیدیم واخم کردیم ...گاه خندیدیم و جون گرفتیم ...

 

و حالا ...دوباره منتظریم ... منتظر یه بهار دیگه تا مارو سر سفره ای دیگه بنشونه

 

و باز هم معبود رو صدا بزنیم و بگیم : یا مقلب القلوب والابصار

 

 ببین که ما یکسال دیگه رو به لطف و کرم تو به سلامتی تا اینجا رسیدیم

 

 و تو رو برای هراونچه بهمون دادی شاکریم و به هراونچه از ما گرفتی تسلیم ...

 

بهش بگیم یا مدبراللیل و النهار

 

 داریم یکسال دیگه رو شروع میکنیم دست تو دست سبز بهار میگذاریم

 

 تا زیر بارون رحمتت یه بار دیگه شکوفه کنیم و ازت ملتمسانه میخواهیم که :

 

حول حالنا الی احسن الاحوال...

 

 

 

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
صفورا

[گل][گل]